
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبحو چنان بی تابم که دلم میخواهدبدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوهدورها آوایی است که مرا میخواند.******به سراغ من اگر میآییدنرم و آهسته بیایید مبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی من******هر که با مرغ هوا دوست شودخوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود******قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.پشت دریاها شهری استکه در آن پنجرهها رو به تجلی باز استبام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرنددست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی استمردم شهر به یک چینه چنان مینگرندکه به یک شعله، به یک خواب لطیفخاک، موسیقی احساس تو را میشنودو صدای پر مرغان اساطیر میآید در بادپشت دریا شهری استکه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان استشاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.پشت دریاها شهری ستقایقی باید ساخت******منبع: Coca.ir
برچسب:
نویسنده: زهرا بختیاری
تاريخ: يکشنبه
1 مرداد
1402 ساعت: 17:02